مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

زمستون

1392/12/5 20:29
243 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزيز دلم. ميدونم كه بعدها بزرگ شدي ميگي عجب ماماني تنبلي داشتم كه وبلاگم رو به روز نمي كرد. ولي ميدونم كه خودت با اين اتفاقهاي اخير كه افتاده و آخر سال شدن و كارهاي زياد ماماني رو درك ميكني. عزيزم خيلي شيطون شدي و كلاً حرف حرف خودت هست.

سلام كردن رو هم اصلا دوست نداري. نميدونم چرا؟ خيلي باهات صحبت كردم، ولي فايده نداشت. حتي با تشويق كردن، جايزه خريدن و... نه. طوري كه ديگه پدربزرگ ها و مادربزرگها صداشون دراومده. ولي من دفاع ميكنم و ميگم كه همه بچه ها تو اين سن همينطورن. حتي به مربي مهدت خاله منظر هم گفتم، اون هم گفت كه خيلي از بچه ها همينطورند. اصلاً زورت نكنم و سنتون كه بالاتر بره درست ميشه.

بابا مهدي هم كه شما رو خيلي بد عادت كرده و هر روز شما ازش توقع جايزه داري. البته حق داره دوست نداره دخترش رو ناراحت ببينه.ولي من خودم خيلي مخالفه اين جور عادت هستم. بارها جلوش رو گرفتم ولي چه كنم كه باباست ديگه....................

اين هم يك سري عكس از زماني كه صورت شمارو نقاشي كرده بودند.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

سمانه (خاله ی فریما)
5 اسفند 92 20:55
ماشالا چه دخمل نازی داریدخدا حفظش کنه خوشحال ميشم به وبلاگ فریما بیایداگه دوست داشتید به وب من هم بیاید Www.parnaz.roomfa.com
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
مرسي عزيزم. چشم حتماً
زهرا
6 اسفند 92 0:18
به به آفرین انشاالله همیشه شاد باشید
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
مرسي گلم. همچنين شما.
مامان آویسا
6 اسفند 92 10:12
به چه عجب خواهر یاد وب بچه کردی چقدر ناز شده با نقاشی رو صورت. آویسا که اصلاً راضی نمیشه.میگه صورتم خش میافته
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
عزيزم شرمنده، گفتم كه خيلي تنبلم. مهديسم همون لحظه بود بعدش شروع كرد به پاك كردن.
مانی محیا
12 اسفند 92 12:34
خش صورتشونو قربون. خیلی ناز شدی خاله
مامانِ مهدیس (مرضیه)
پاسخ
مرسي عزيزم